![]() |
![]() |
|
| دیر کن اما بیا |
|
او رفت و مرا در فکری بس عظیم باقی گذاشت بارها از خود پرسیدم که کجای کارم اشتباه بود دل بستن به او امید لحظه های بودنم اری خدا لااقل تو به من بگو کجای کارم اشتباه بود ایا دوست داشتن انسانی دل فریب اشتباهم بود اعتماد به ادمی پلید به بلندای سرو که چشمانی خیره کننده به رنگ دریا و به کوچکی مروارید و کدورت مرداب ایا دوست داشتن ادمی که از ادمیت بویی نبرده بود به دلیل دوست داشتن من باید اینچنین پشت اين ديوارهاي تنهايي بدون پنجره پنجره اي رو به دنيا نشسته و به زماني كه ازاد و رها بودم فكر مي كنم مي انديشم كه چرا به او اعتماد كردم اري به او اعتماد كردم به كسي كه زبانش با دلش يكي نبود زبانش كه حرف دلش را نميزد و من او را به خاطر اعتماد بي حد و اندازه اي كه به او داشتم در تك تك لحظه هايمكه با هيچ كس تقسيم نكرده بودم شريك كردم اري با او عشق را تجربه كردم با يادش زيستم ولي بي او خواهم مرد با ارزوي خوشبختي براي يگانه ستاره ي قلبم كه زندگي جديدي رو با كس ديگه اي شروع كرد (خوشبخت بشن) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 11:53 توسط هومن |
|
|
دارام یه مرد و میبینم تویی پیشش نشستی
اون ماشینی که گل زدن تویی که توش نشستی
خودم دیدیم دیدی من و چرا چشاتو بستی اونه
من به کی دل بسته بودم لعنت به این زمونه
پیش خودت نگفتی که من یه وقت بمیرم
حق دل سادم و از کی باید بگیرم
اون مرد زندگی نیست واسه هوس میخوادت
اون لحظه ای که می خوای نمی رسه به دادت
دست اونو نگیر اون دوست نداره
تا سیر بشه ازت میره تنهات می زاره |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 11:52 توسط هومن |
|
|
چیست فرق آدمی با جانور تا که می نازد به خود از آن بشر آدمی را گر نبود این امتیاز بود بیش از جانور غرق نیاز هست این نیروی ممتاز بشر عقل دور اندیش و آینده نگر در شگفتم من چرا این برتری گشته در این ماییه وحشیگر در طبیعت بی گمان هر جانور هست در هنگام سیری بی خطر من نمی دانم چرا نوع بشر وقت سیری می شود خونخوارت در میانه جنگل دور و دراز هیچ حیوان دیده ای هم جنس باز هیچ شیری دیده ای در بیشزار جمع شیران را کشد بالای دار هیچ گرگی بوده که از بحر مقام گرگ هارا کرده باشد قتل آم هیچ ماری دیده ای با زهر خود گشتها برپا کند در شهر خود هیچ میمون ساخت بمب اتم تا که هستی را کند از صحنه گم دیده ای هرگز الاغی بارور مین گذارد کار زیر پای خر هیچ اسبی دیده ای غیبت کند یا به اسب دیگری تحمت زند هیچ خرسی آتش افروزی کند یا گرازی خانمان سوزی کند هیچ گاوی دیده ای از اعتیاد داده گاوو گاوداری را به باد پس چرا انسان با عقل و غرد آبروی دام و دَ د را می برد پس بُود دیوانه بی آزارتر زان که محروم است از عقل بشر مولوی استاد حکمت در جهان کرده پس این نکته را شیرین بیان آزمودم عقل دور اندیش را بعد از این دیوانه سازم خیش را
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 12:15 توسط هومن |
|
|
چیه چیزی شده چرا ساکتی
دوست داری من نباشم تا کنارت باشه کی
شنیدم از من دل سرد شدی به تازگی
شادیاتو تقسیم می کنی با یکی
دیگه که دوستش داری وتو روش حساسی
دوست داری اقاید خیلی شیک و وسواسی
انقده اونو میخوای که اگه با اون بودی
من واتفاقی جایی دیدی نشناسی
گفتم غرورمم زیرپاهات بزارلح بشه
رفتی نزاشتی حتی دوستی مون یه سال بکشه
توعین نداریا واسه تو هر کاری کردم و
بی معرفت نیومد یه بار به چشت
هرچی راجه به تو فکر می کردم شد نقش بر آب
آواره آمارت بد جورهمه جا پخش الان
کاری کردی که حتی زندگی سختشه برام
به گو بینم کی تو زندگیت پر نقش الان
اونم مثل من و تعصب داره رو تو
دوست داره همه جوره حفظ کنه آبروتو
مثل من حاظربا دنیاهم عوض نکنه
حتی یدونه از اون تاره موتو
یاکه برعکس نسبت به تو بی ارزشه
بگو چی کم گذاشتم واست این رسمشه
که جوابه خوبی مو بدی با بدیات
مگه نمیگفتی فرق کردی با قدیما
چه خوش خیالم
به فکراینکه دوباره تو بهم زنگ میزنی
شبا تا صبح بیدارم
عِب نداره تواین شبا که واسه ما سخت خواب
تو با خیال راحتت بگیر تخت بخواب
نگرانه منم نباش وآروم یواش
چشماتو ببند بودن ازما داغون تراش
که حالا همه چیرو سپردن دست فراموشی
خوب میدونم که حالا با کس دیگی هم آغوشی
اینارومی بینم و می سازم باز با غم تو
این و بدون می گیره روزی آهم دامنه تو
آخه تا من یادم تو با راحتی
من و تنها گذاشتی تو اوج ناراحتی
کاری کردی که به یه فکر خراب رسیدم
فکر کثیفم وحتی تا خلاف کشیدم
وقتی می دیدم نیستی اما یادت اینجاست
وقتی نمی شد من و تو باهم ما به شیم باز
هنوزم بوی عطرت
چندتا دونیه مشکی ازاون موی لختت
روی تخت
تختی که همیشه روش می شدی تو بغلن ولو
تو که رفتی نمی شکندی عقلاً دلو
با زخم زبونت رسم زمونه اینه
رابطه هایی که به هم وصل نمونه
خیله خوب دیگه همه چی بسه تمومه
هرچی خدا بخواد همه چی دست همونه
ولی بدون تو هم یکم نه آخرشی
من سادرو بگو ساختم با همه چی
نمی خوام سر صحبت الکی هی بی مورد باشه
اصلا تو خوبی هرچی تو بگی باشه
دیگه اسمتم تو زندگی باشه نشه
هر بلایی هم سرم آوردی ناز شستت
بهتر اصلا نمونیم باهم ما یه لحظه
اومیدوارم دل توهم از من باشه خسته
خاطرات و فراموش میکنم مو به موشو
برو با هرکی که دلت میخواد روبه رو شو
بدون دیگه واسه من مرده
کسی که یه روزی با دونیا عوض نمی کردم یه تاره موشو
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 17:48 توسط هومن |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|
|
<-PostContent->
|
About
<-BlogAbout->
Home
|